من خیلی فیزیک سرم نمی شه و دقیقا نمی دانم نظریه عدم قطعیت هایزنبرگ چی چی هست و در علوم اجتماعی و انسانی و فلسفه چه تاثیرهایی گذاشته، اما خود اين مفهوم را الان در زندگي فرديام كاملا حس مي كنم. من در دوره عدم قطعيت مطلق به سر مي برم؛ آنهم همه جا: كار، مال، خانه، خانواده، دوستان، محل ماندگاريام و از همه مهمتر رابطه عاطفي. جالب است، نه!
ولي واقعا جالب است، پيشترها هروقت اينهمه عدم قطعيت سرم هوار مي شد فوري فكر مرگ و خودكشي هم ميآمد، اما اين بار درون من آرام است. هياهو آن بيرون است و آرامش عجيبي در درون خود من. دوستي ميگفت بالاخره بزرگ شدي تو.
اگر وقت و حال اجازه داد درباره هركدام از آن عدمها هم چيزكي خواهم نوشت.